تبلیغات
دلنوشته های من - اراده
 
دلنوشته های من
داستان هایی که هر کجا پیدا نمیشه...
صفحه نخست            تماس با مدیر            پست الکترونیک           RSS            ATOM

هفت سالی می شد که راه نرفته بودم. 
پزشک پرسید: این چوب ها چیست ؟
گفتم: فلجم.
گفت: آنچه تو را فلج کرده، همین چوب هاست؛ سینه خیز، چهار دست و پا، قدم بردار و بیفت!
چوب های زیبایم را گرفت؛
پشتم شکست و در آتش سوزاند.
حالا من راه می روم 
اما هنوز هم وقتی به چوبی نگاه می کنم، تا ساعت ها،بی رمقم . . . (!)


#برتولت_برشت




نوع مطلب : حرف حساب، دلنوشته، عکس نوشت، داستان، 
برچسب ها : چوب، اراده، فلج، آتش، شکست، موفقییت،
لینک های مرتبط :

سه شنبه 22 فروردین 1396
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان : 1
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :